خرید بک لینک

غلو اومد اداره ،خورد و خسته

اتاق رییس دوباره چفت و بسته

بلا گردونتابم ، دیگ گفتی

کمی گَهتر بیو تا در نبسته

برو فردا بیو نشنفته ای تو

نمیبینی چقدر آدم نشسته

آقا عرضم کم ،طولش نمیدم

برو آقا رییس دارد جلسه

نگفتیم ما که ماموریم و معذور؟

همه حرفت همین آقا نخسته

دَس اشکسته بارگردنش بی

چه سازه دست و دل با هم شکسته

مو دول و بکرکم تو چاه زمزم

نویبی تو ز دیدار مو خسته

صبا و پس صباو پس سری ها

یکایک اومدیم ما دسته دسته

ز بس خردیم غم دیدار رییسا

سر افتین دل کمبیله بسته

از ای زونی برک ها عایدم گشت

که ای دنیا بسی بالا و پسته

خداوندا تو مفتاح الفتوحی

ده دستم کلید قفل بسته

خدایا شاهدی بر بندگانت

نفهمیدند اسرار جلسه

قلم بر کش و بالطفی خطا پوش

بکن امضا تو پایان جلسه

غلو عمرش سر اومد دیر فهمید

بیاد پشت در هرگز نبسته

غلو مرد و کلام آخرش گفت

که بر سنگ مزارش نقش بسته

خیال کردی که دنیا سیت بهارن

همیشه اشتر جمازه مسته

برید آقا که فردا کار دارید

خدا با تک به تک دارد جلسه

"جمیله محمدزاده"

برچسب: نویسنده: یگانه رفیعی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 14:02

صفحه بندی